|
|
|
روز+ شب=زندگی! |
|
اينجا شب پره اي براي نور كافيست اينجا سايه ها زيباتر از اجسامند اينجا تاريكي حرف دل دارد و روشني غوغاي ظاهر اينجا فيتيله ي چراغها را كم بايد كرد ستاره ها در اينجا نكوهيده اند بايد غروب كرد تا درخشيد اينجا نوريك شبه ي شب پره براي روشنايي كافيست. باقي تاريكيست. 29/3/88
اين روزها جاي آفتاب خون مي تابد نعره ي اعتراض از ستاره انگار مي بارد در پهنه ي سبز خيابانها دسته دسته گل شقايق است كه مي رويد كه مي بالد شبها روي پشت بام ماه هم شعر آزادي مي خواند ازشب صداي ناله مي آيد گوش تيز كنيد اين شور هماره مي پايد پ.ن:کاش آسمان گوش داشت هم قبیله:
"بیشتر اوقات تو زندگی هیچ اتفاق خاصی نمی افتد ولی گاهی ممکنه هر اتفاق خوب یا بدی بیفته." (ایرلندی نگون بخت .براد گان) پ.ن:باز باید سازگار بودوتحمل کرد.
با تو میان آب و آتش آشتی بود... هنوز که تابستون نیومده بود عجله داشتی؟ هنوز که انجیر سیا ه های باغچه نرسیده بود امروز باد اومد بارون اومد قطار اومد هر سه برای بردنت از هم سبقت می گرفتند ولی تو با بارون رفتی می دونم سلامم را به ستاره ها برسان سلامم را به سروهای حالا دیگر خشکیده و پشت خمیده برسان ۱۸خرداد را از سویی می خواهم خط بزنم از تقویمم از سویی حک شده بر دلم روز هجران تو...
+
نوشته شده در دوشنبه 1388/03/18ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط امید
اي تلخ تابستان اي زهر تابستان تو از جانم چه مي خواهي؟ شد،آيي و نفرسايي؟ شد،آيي و نگرياني؟ وجودم را دو چشمم را دگر خواهم نيايي اي شوم فصل! در تقويم روزهايم دگر اين بار چه مي خواهي؟ باز هم عزيزم را؟ نبر با خود تو را سوگند بر آتش تو را سوگند بر گرما تو را سوگند بر خورشيد بسوزانم بسوزانم تمام من تمام تن ولی نبر با خود عزيزم را نبر با خود
آه بگذاريد اين وطن بار ديگر وطن شود سرزميني كه هنوز آنچه مي بايست بشود نشده است وبايد بشود! سرزميني كه در آن هر انساني آزاد باشد سرزميني كه از آن من است. اين شعر لنگستون هيوز"البته اين بخشي از شعر است"همه ي حرف هاي اين روزهاي من است.حتا اگر مثل من از سياست بيزار هم باشيد باز هم انتخابات پيش رو برايتان مشغله ي فكري ايجاد كرده است.در همين حد كه راي بدهيد يا نه يا اگر مي خواهيد راي بدهيد به چه كسي.هرچند احساس مي كنم هركسي كه به صندلي رياست جمهوري تكيه بزند تغيير چنداني ايجاد نخواهد شد.چرا كه كسي هم كه قرار است رئيس جمهور شود از ميان همين مردم است ديگر،مردمي كه سطحي نگري ميانشان موج مي زند.بيشتر از اين توضيح نمي دهم.از سوي ديگر اين را هم مي دانم كه بسياري از امور اصلا دست رئيس جمهور هم نيست.ودست هايي...بگذريم. ولي به هر حال هنوز بايد اميد داشت.هنوز تيري در تيردان باقيست.حال اينكه چقدر اين تير كاري باشد فقط زمان معلوم خواهد كرد. پ.ن:با دوتیری که ساخته بودی چی کار کردی؟؟فکر نمی کنی الان زمان آن باشد که آنها را به زه کنی؟؟؟چشمانم درد می کند.گمونم اشتباهی نشانه گیری کرده ای ....دوست همیشه ی من.
خروس سحری این یک بار را نخوان بگذار خورشید خواب بماند با ستاره ها حرف دارم
|
من همه جسمم.
و تنها زمين،
-مادر ديرينه ام-
مرا پذيرا خواهد بود،
در آغوش گور خويش.
با پستانك كفر به دهان مي مويم براي ابد،
با هزار چرا ،
با هزار چراغ خاموش.
من تنها خود را مي جويم،
در بود و نبود خود يكسان مي نگرم.
زمين مي داند،
و خوب مي داند با من چسان رفتار كند.
(تهي)