|
|
|
روز+ شب=زندگی! |
|
خصلت اره را دوست نمی دارم
که برای اثبات خویش باید دیگری را ببرد.
من اما دوستانم را از دست فرو نمی گذارم
چون با من بی وفایی کنند یک بار
و نیز معشوقم را اگر یک بار بر من خیانتی روا دارد
من اما آیا یک بار بی وفا نبوده ام؟!
من اما آیا بارها خیانت نکرده ام؟!
غاده السمان.ترجمه ی دکتر فرزاد
نوای جادویی تئودوراکیس
آسمانی ابری دلتنگی!! در سایت زیر می توانید کمی از تئو دوراکیس بخوانید و آهنگهایش را دانلود کنید
اگر دوستي رنج ديده داري براي او تكيه گاهي باش.اما تكيه گاهي خشن و بستري ناهموار از اين طريق بيشترين فايده را به او مي رساني. (نیچه)
كافيست نگاهي كوتاه به زندگي روزمره ي خودمان بيندازيم،خواهيم ديد كه چه مقداري از زمان نفس كشيدنمان صرف مسائلي ساده و بي اهميت مي شود.در شهرهاي بزرگ چه زمانها كه در ترافيك به هدر مي رود!در طول روز چقدر كار مفيد انجام مي دهيم؟حالا اصلا از كار چيزي نمي گويم،چه مقدار از كارهايمان ارزش معاوضه با زمان زنده بودنمان را دارد؟ذره ذره از زمانمان مي گذرد با غفلت و غفلت! هيچكس نمي تواند اين مسئله را كتمان كند.البته هميشه استثنا هست كه در اين مورد خاص استثناها هم زمان را مي كشند ولي كمتر.مي دانيد فكر مي كنم چاره اي هم نيست يعني زندگي كردن در اجتماعات شهري و بين آدمها چاره اي ديگر برايت با قي نمي گذارد.فقط ببينيد چه زمانها كه صرف تعارف هاي بي ارزش بين آدمها به هدر نمي رود!چه زمانها كه بر سر ارتباطات پوچ و بي بنياد از تقويم روزهايمان خط نمي خورد!! همه ي اينها را گفتم به بهانه ي كمي حرف زدن در مورد فيلم "قهوه و سيگار " از "جيم جارموش." فيلم را كه ببينيد حتما خواهيد گفت كه فيلم كه هيچ چيزي نداشت نه عشقي نه حادثه اي نه تعليقي! شايد حق داشته باشيد چون اصلا قصد كارگردان هم ساختن چنين فيلمي نبوده است.خود كارگردان در مصاحبه هايش در مورد اين فيلم اين نكته را اشاره كرده است كه زندگي ما هميشه سرشار از اتفاقات هيجاني و مهم و احساسي و بزرگ نيست.خيلي از زمانهاي ما صرف همين ارتباط برقرار كردن هاي ساده مي شود در مكانها ي مختلف كه حالا در فيلم "كافه " به عنوان نمونه آمده است.خودتان بشماريد: مترو،دانشگاه،كلاس،خيابان،تاكسي و خيلي جاهاي ديگر.خلاصه اين فيلم جز نشان دادن لحظه هاي مرده ي چند آدم چيز ديگري نيست.فقط همين: كسالت مطلق ، شايد مثل خود زندگي.
قصر های یخی ام آب شده اند
آرزوهایم همچون جویبارها جاری گشته اند از همه ی آنچه که دوست می داشتم تنها آسمانی آبی و چند ستاره ی پریده رنگ به جا مانده است باد به آرامی در میان درختان می وزد آرامش تهی دریای خاموش کاج پیر بیدار ایستاده به ابر سفیدی می اندیشد که در رویاهایش بوسیده است "ادیت سودر گران.بر گردان نامدار ناصر"
+
نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/11ساعت 12:27 بعد از ظهر توسط امید
(مر م.امید را...)
يادمان باشد
دير يا زود
خواه نا خواه
بوسه خواهيم داد روزي مرگ را
دور خواهيم شد از اين رنگ و ريا
آري اين آغاز است!
انتظار ِ مرگ
شايد
انتظار ِ زندگيست!
|
من همه جسمم.
و تنها زمين،
-مادر ديرينه ام-
مرا پذيرا خواهد بود،
در آغوش گور خويش.
با پستانك كفر به دهان مي مويم براي ابد،
با هزار چرا ،
با هزار چراغ خاموش.
من تنها خود را مي جويم،
در بود و نبود خود يكسان مي نگرم.
زمين مي داند،
و خوب مي داند با من چسان رفتار كند.
(تهي)