تبليغاتX
مي خندم يا مي گريم

مي خندم يا مي گريم

روز+ شب=زندگی!

 

فیلم کوتاهی درباره ی عشق....چه زیباست عشق دراین فیلم.....

وشاید عشق فقط همین ....فرمان ششم از کیشلوفسکی....زنا مکن...

http://critic.blogfa.com/post-67.aspx

فرمان ششم (فیلمی کوتاه درباره ی عشق) - کریستف کیشلوفسکی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/09/29ساعت 7:6 بعد از ظهر توسط امید |

در سه شنبه ي انتظار

 

من هستم!

 

پاييز همچنان

 

                زرد

 

                       گس

 

                              سرد

 

                                   باقيست!

 

ودي در انتظار

 

                   برف

 

                           افشانيست!

 

تنهايي پا بر جاست!

 

آري تنها

 

              صندلي تو

 

                          خاليست!

 

پنجره هست

 

              ولي نگاهم

 

                              اما

 

                                  به جاده

 

                                             خشكيدست!

 

يلدا

 

      بي تو

 

                كوتاه شبي

 

                               ظلمانيست!

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/09/26ساعت 6:13 بعد از ظهر توسط امید

من نه آنم كه پيش از اين بودم

 

تازگي داشتم بپژمردم

 

دلم از هر سخن بيازارد

 

راست گويي كه كودكي خردم

 

                                                                       (رودکی)

 

               به مناسبت سال جهانی رودکی

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/20ساعت 7:28 بعد از ظهر توسط امید |

روزگار همينطور تلخ باقي نمي ماند

 

ايمان دارم!

 

روزگاري تلخ تر از تلخ خواهد آمد!

 

ايماني راسخ دارم!

 

هنوز شمه اي از دوست داشتن باقيست.

 

هنوز گاهي از نگاه هاي هم شرم مي كنيم

 

برادر گوشت برادرش را مي خورد ،

 

ولي هنوز استخوانش را دور نمي ريزد!

 

آري دلهايمان كويرست وسيع ،

 

ولي هنوز گاه گاهي باراني مي بارد.

 

روزي خواهد آمد كه پاسخ هر بوسه ناسزاست.

 

و هر انسان گرگ هر انسانيست!

 

روزي "بامداد" نداي "افق روشن " را سر داد

 

وچه خيالي پوچ در سر داشت!

 

روزگاري تلخ تر از زهر در پيش است!

 

حالا با وجود هر كسي!

 

تنها وقتي به روشني اميديست ،

 

كه ديگر روزگاري در كار نباشد!

 

                   

 پ.ن:"افق روشن" شعری از شاملو

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/13ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط امید |

جبرو يا اختيار مسئله اين است؟

 جبر واختيار، احتمالا شما هم بارها وبارها به اين دو مفهوم انديشيده ايد والبته اگرهم به اين دو فكر نكرده ايد دست كم نام اين دو مفهوم به گوشتان خورده است.دو مفهومي كه چند صد سال است كه از آنها حرف زده مي شود.يادم مي آيد روزهاي اولي كه دانشجو شده بودم از موضوع هاي مهم فكري من همين دومورد بود.در آن روزها دوستي !به اين تفكراتم مي خنديد و مي گفت اين مسئله ي بچه هاي كوچكتر است و نه تو كه ديگر دانشجو شده اي كه البته همان زمان هم به كوته فكري آن دوست پي بردم.روزها گذشت و گذشت و بي شمار اتفاق بد و خوب افتاد تا اينكه به ترم اول كارشناسي ارشد رسيدم.در اين ترم واحدي را مي گذرانم به نام آراو انديشه هاي اسلامي  كه باز هم مسئله ي فكري قديميم را برايم تازه كرد.اما اولين سوال :آيا ميل كردن به هركدام از اين دو سو به راستي تغييري در زندگي ما ايجاد خواهد كرد؟مسلما پاسخ اين سوال مثبت است ولي تغيير در ظاهر و زندگي روزمره نخواهد بود بلكه در بطن و روح وروان فرد وشيوه ي نگرشش به دنيا و جايگاه خودش در اين بي كران خواهد بود.

 اما سوال اساسي :به راستي ما در انجام كارهايمان مختار هستيم و يا همچون يك عروسك خيمه شب بازي هستيم كه نخ اعمالمان به دست عروسك گرداني است؟

 

گاهي اوقات شرايطي پيش مي آيد كه به شدت سر خورده مي شويم و بار سنگين گناهان و شكست هاي پياپي ما را به مرز جنون مي كشاند،درست در همين زمان است كه يك جبر گراي محض مي شويم چه چاره ي ديگري نداريم.اينجاست كه هر اختياري را از خود صلب مي كنيم

وعامل همه ي بدبختي ها وگناهان را عنصر ديگري غير از خودمان مي بينيم.محيط و خانواده و دوست بد وحتا خداوند ،كه چرا اين سرنوشت را براي ما رقم زده است.وهمه ي اشتباهات خودمان را به گردن آنها مي اندازيم.اگر من اين بلا سرم آمده است به خاطر آن دوست بد است!

ولي با همين تفكر خودمان آن دوست بد هم بي اراده است و با اختيار اين كار را نكرده است پس او را هم گناهي نيست.نه!اين نوع تفكر شايد مسكني باشد نوعي فرافكني كه نتيجه اي در پي نخواهد داشت.

از سوي ديگراگر در فشار هاي زندگي تارك دنيا مي شويم وخود را عامل همه ي بدبختي ها و فلاكت هاي پيش آمده در زندگي بدانيم و بگوييم :من كه اختيار داشتم ، من كه مي توانستم با انديشه ي خودم قدم در اين راه به خصوص كه شكستي را برايم به همراه داشته است نگذارم

ولي اين گونه تفكر هم به تنهايي درست نيست زيرا هيچ وقت نمي توان نقش ساير عوامل را در زندگي ناديده گرفت.نقش خانواده، محيط ، دوستان ، و تقدير...

پس تكليف چيست ؟ پاسخ اين سوال را شايد هنوز هم كسي نداند يعني يك پاسخ روشن ندارد وبراي همين هم هست كه هنوز بحث در مورد جبر و اختيار وجود دارد.ولي هرفرد به تنهايي براي رهايي از اين سردرگمي  مسئله را به نوعي براي خود تعريف مي كند.

هميشه وقتي حافظ مي خوانم اين سوال برايم پيش مي آيد كه بالاخره او جبر گراست و يا موافق با اختيار است.به اين دوبيت آشناي او توجه كنيد:

 

 

رضا به داده بده وز جبين گره بگشاي        كه بر من و تو در اختيار نگشادست

 

                                                    ****

چرخ بر هم زنم ار جز به مرادم گردد         من نه آنم كه زبوني كشم از چرخ فلك

 

حافظ به عنوان يك فرد ايراني و مسلمان است.مي بينيم كه از سويي خود را عنصري بي اختيار و از سويي خود را مختار تام مي داند.واين همان تفكر ايراني و شيعي ست ، يعني همان (امر بين الامرين) شايد اين انديشه است كه در زندگي به ياريمان خواهد آمد.

ولي زندگيست ديگر هركدام از ما شرايطي را تجربه خواهيم كرد كه باعث لغزش مي شود يعني تمايل به يكي از دوسو ولي بايد مراقب بود."سقوط" نزديك است.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/06ساعت 5:5 بعد از ظهر توسط امید |

من همه جسمم.

و تنها زمين،

-مادر ديرينه ام-

مرا پذيرا خواهد بود،

در آغوش گور خويش.

با پستانك كفر به دهان مي مويم براي ابد،

با هزار چرا ،

با هزار چراغ خاموش.

من تنها خود را مي جويم،

در بود و نبود خود يكسان مي نگرم.

زمين مي داند،

و خوب مي داند با من چسان رفتار كند.

(تهي)

Home
Email
Night Skin