سرم گيج ميرود
من از كي بوده ام؟
از زماني كه دستي
از چه رو؟
نمي دانم!
تك تك سياه چاله ها را در آسمان مي كاشت
از زماني كه از تيرگي
هنوز،زمين معلوم نبود.
نطفه ي من بسته شده
از زماني كه هنوز چرا غ هاي آسمان خاموش بود
هنوز شب بود
كه من بودم
هنوز شب است
كه من هستم
سرم گيج مي رود
مرا قطره هاي باران با خود به زمين آوردند
من وارث بارانم
سرم گيج مي رود
كاش آب آفريده نمي شد.
24/2/88
در این روزهای قحط موسیقی شنیدن آلبوم از خشت و خاک از علیرضا قربانی
نعمتی ست بس گرانبها
آن هم در روز بزرگداشت فردوسی.
حس ایران پرستی را خوب تحریک می کند.

شانه هاي مترسك تنها
تنها تكيه گاه
كلاغ پير
هميشه جمعه ها برايم ياد آور گذشته هاست.روزهاي خوب سپري شده كه ديگر جز در خاطرها جاي ديگري نيستند.روزهايي كه بعد 6روز مدرسه رفتن و تكليف نوشتن و درس خوندن و ترس از معلم نصفه روزي را از اين حرفها رها مي شديم.همان صبح جمعه بود و بس چرا كه باز از عصر جمعه همان استرس درس ومدرسه باز شروع مي شد.صبح هاي جمعه كه با صداي صبح جمعه با شما كه از راديوي قرمز بابا پخش مي شد به زور از خواب بلند مي شدم.وصبحانه خورده و نخورده مي زدم بيرون.واي خيل عظيمي از بچه هاي هم سن وسال سر هركوچه جمع بودند.تيرك هاي دست ساز آماده و چيده شده بود و همه مشغول ياركشي بودند.من هم هيچ وقت با بچه هاي كوچه ي خودمون خوب نبودم و چون فوتبالم خوب بود سر انتخاب من هميشه دعوا بود ولي در نهايت خودم هر بار به تيم يكي از كوچه ها مي رفتم كه كسي هم از من ناراحت نشود.سرما و گرما در بازي كردن ما كاملا بي تاثير بود بي هيچ استراحتي ساعت ها به دنبال توپ پلاستيكي دولايه مي دويديم.البته بعد ها كه كمي وضع مالي بچه ها خوب شده بود پول روي هم مي گذاشتيم و يك توپ 40تيكه مي خريديم و كلي با اون شيشه ي مردم ومي شكستيم.خونه برو نبوديم مگر اينكه زور قوي باشه .اول مادرم براي بردنم به خونه مي آمد ولي اينقدر مهربون بود كه دلش نمي يومد منو به زور به خونه ببره ولي واي وقتي داداش بزرگم ميومد دنبالم بي هيچ چك و چونه وسط فوتبال رها مي كردم و به سمت خونه مي دويدم.(چقدر تا حالا جلوي خودمو گرفته بودم ودر اين فضاي مجازي از علاقه ي زيادم به فوتبال چيزي ننوشته بودم ولي امروز ديگه عنان از كف دادم).
مدت ها بود دلم براي "گل كوچيك" تنگ شده بود.امروز و كلا اين روزها و سالها ديگر صبح جمعه ها سر كوچه ها هيچ خبري نيست چرا كه ديگر از آن انفجار جمعيت كه آن سالها ما دچارش بوديم خبري نيست والبته سرگرمي و بازي بچه ها هم ديگرگل کوچيك نيست.