وقتي فيلم به پايان رسيد اصلا غافلگير نشدم.انگار خوب مي دانستم يكي از فيلم هاي فراموش نشدني و دوست داشتني عمرم را خواهم ديد.فقط طعم تلخي پس از اتمام فيلم تمام وجودم را فرا گرفت.
براي انتخاب كردن اين فيلم ، عنوانش برايم كافي بود، با حس عجيب و غريبي كه به عدد هفت دارم جاي تعجب نبود كه فيلم را بدون شناخت كامل براي ديدن انتخاب كنم.قبل و بعد از فيلم خاطره اي خوب برايم تداعي مي شد ، خاطره ي ديدن فيلم هفت ديويد فينچر.
از فيلم اين را مي دانستم كه ويل اسميت اين فيلم آن بازيگر شوخ و شنگي كه در ياد داشتم نيست.وبرايم همين مسئله كافي بود.
تيم تامس (ويل اسميت)اشتباه بزرگي انجام داده و خود را گناهكار مي داند و نمي تواند با اين موضوع كنار بيايد.بار گناه بر دوشش سنگيني مي كند ، نمي تواند خودش را ببخشد وبه زندگي عادي باز گردد.تيم تامس شبي هنگام رانندگي به خاطر سهل انگاري كنترل اتومبيلش را از دست مي دهد.وحادثه اي پيش مي آيد ودر اين حادثه هفت نفر كشته مي شوند كه همسر تيم هم يكي از آن هفت نفر است.
بعد از اين ماجرا تيم تامس چيزي برايش باقي نمي ماند وكابوس آن شب را نمي تواند از ياد ببرد.تا جايي كه تصميم مي گيرد كفاره ي گناه و اشتباهش را بپردازد.تيم تامس براي پرداخت اين كفاره هيچ چيز را كم نمي گذلرد و مي خواهد تمام تن و تمام زندگي خودش را به كساني كه نياز دارند ببخشد.اوابتدا كساني را كه مي خواهد اعضا و اموالش را به آنهال ببخشد خوب شناسايي مي كند و آنها را مي آزمايد تاببيند آدم هاي خوبي هستند يا نه و اينكه ارزش اين بخشش بزرگ را دارند يا نه.جز يك نفر همه سربلند بيرون مي آيند.
جريان اصلي فيلم ماجراي نياز مندي "اميلي " به قلب است.تيم تامس اورا كه گروه خونش هم به او مي خورد شناسايي كرده است ودر طول فيلم بسيار به هم نزديك شده اند.كار به جايي مي رسد كه اگر اميلي هرچه زودتر تحت عمل پيوند قلب قرار نگيرد قلبش از كار خواهد افتاد.تيم تامس تصميمش را عملي مي كند.او مي خواهد با خودكشي جان كس ديگري را بخرد.اما صحنه ي تكان دهنده ي فيلم ،صحنه ي خودكشي تيم تامس بود.خودكشي با زيباترين موجود دنيا يعني عروس دريايي.زهر اين موجود ازكشنده ترين زهر هاست.وان را پر از يخ مي كند ودر آن دراز مي كشد وبعد عروس دريايي را رها مي كند تا در آغوش بگيردش وببوسدش .
لحظاتي بعد قلب او در سينه ي اميلي مي تپد.
در پايان سه بار ديدن پش سر هم فيلم تلخي نصيب كامم شد.من اگر جاي تيم تامس بودم اين كار را مي كردم؟كاري كه كرد واقعا كفاره ي گناهش بود؟راه ديگري براي آرامش وجود نداشت؟؟نمي دانم فقط مي دانم كم هستند كساني كه اينگونه گناهانشان را مي پذيرند وحاضرند تمام وجودشان را به عنوان كفاره بپردازند.
این فیلم محصول سال ۲۰۰۸وبه کارگردانی گابریل موچینو است.

پ.ن:از مدتها پیش تصمیم گرفته بودم فرم اهدای عضو را پرکنم.حس عجیبی بعد از این فیلم بهم دست داد وانگیزه ام برای این کار بیشتر شد.قلبم به که می رسد؟؟چشمانم چه؟؟