تبليغاتX
مي خندم يا مي گريم

مي خندم يا مي گريم

روز+ شب=زندگی!

 

اما مي داني كه نبايد تحت تاثير قرار بگيري و مي داني كه به وسعت هكتارها و هكتارها ‏‏كتاب هايي هستند كه مي تواني از خير خواندنشان بگذري.كتاب هايي كه براي كار هاي ديگري ساخته شده اند تا خوانده شدن.كتاب هايي كه بي نياز به باز كردنشان آنها را خوانده اي چون آنها از كتاب هايي هستند كه پيش از نوشتن خوانده شده اند...

به اولين قفسه ديواري مي رسي .واين هم لشگر پياده نظام كتاب هايي كه اگر عمر هاي فراوان ديگري مي داشتي با كمال ميل آنها را مي خواندي.اما متاسفانه ايامي كه باقي مانده  همين است كه هست.قشون را مي شكافي و به سرعت از ميان آنها مي گذري .قشون كتاب هايي كه دلت مي خواهد بخواني اما بايد پيش از آنها كتاب هاي ديگري را بخواني. يا كتاب هاي گراني كه وقتي دست دوم شد آنها را به نصف قيمت مي خري. يا كتاب هايي كه بعد ها به شكل جيبي منتشر مي شوند . يا كتاب هايي كه مي تواني از كسي قرض بگيري . يا كتاب هايي كه چون همه خوانده اند انگار تو هم خوانده اي...

 

اگر شبی از شب های زمستان مسافری .ایتالو کالوینو.ترجمه ی لیلی گلستان .نشر آگه

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/07/24ساعت 6:21 بعد از ظهر توسط امید |

 

حاشا

كه حاشيه نخواندمت من هرگز

وتو

-چه بي سبب

پاي مرا

آن هم بدان درازي

بدان شعر كشاندي

حال آنكه

گليم من هميشه كوتاه بوده است.

 

دوست هميشگي ردي از خود نشان داد آن هم با اين شعر يا جوابيه ويا به قول دوست عزيزتر از جان "لحظه نامه" كه به نظر عنوان درست و در خوري براي اينگونه سروده ها مي باشد.همين را هم بر چشمانم مي نهم و همين يك نشانه هم از دوست هميشگي برايم كافيست.اين لحظه نامه در پاسخ به شعر"وقتي مخاطب گم مي شود " گفته شده است  و براي درك بهترش  خواندن آن پست ضروريست.ببخشید این همه شخصی شد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/07/20ساعت 10:50 قبل از ظهر توسط امید |

 

اين راهي كه توش قرار داري خودت اين راهو انتخاب كردي

در همچين شبي من اين راهو انتخاب كردم

يه مرد هميشه خودش سرنوشت خودشو رقم مي زنه

اينطور نيست؟؟

ولي هيچ چيز زندگيه يه مردو از اين سخت تر نمي كنه.

 

 

"اولين برف ، مارك فرگوس"

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/07/17ساعت 5:8 بعد از ظهر توسط امید |

 

كاره ساد ه ايست

به جاي زندگي كردن

شعر مي گويم

به جاي با تو بودن

واز تو دور شدن مدام

شعر مي گويم

به جاي تكرار واژه هاي  سردو تكراري

شعر مي گويم

                 ****

رد پاي دوست هميشگي

تنها در شعر باقيست.

جايش در طلوع روزها خاليست.

انتظار باران بهاري

تنها در آسمان بي سقف شعرتماشاييست

وگرنه

باران جز خيس كردن واژه ها  كاري نمي كند.

اما

آغوش تو شعري ست رويايي

وگرنه...

به جاي  تماشاي  آدم ها

به آسمان نگاه مي كنم و شعر مي گويم.

به جاي تحميل كردن خود

به كسي

به دوستي

كه لايقت نمي داند

 درخود مي شكنم و شعر مي گويم.

به جاي تو كه  شعر نمي گويي

شعر مي گويم.

براي دوست داشتني هايم

براي روياهايم

شعر مي سازم

شعر مي بافم.

براي پرنده ي زخمي آزادي

كه ناي پريدن ندارد

شعر مي گويم

خيال مي بافم

مرثيه مي گويم

با شعر پروازش مي دهم.

كار ساده ايست

هر چه بخواهم با شعر مي سازم.

وطنم را قصيده اي پر صلابت مي خوانم

وبراي بزرگي اش 

عاشقانه ترانه سر مي دهم

          ***

با شعراز تو كه حاشيه ام مي نامي

دور مي شوم

با شعر به تويي كه دوستم مي  داري

 نزديك مي شوم.

شايد باور نكني

زندگي همين قدر ساده ست.

 

 

دهم مهرماه هشتادو هشت

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/07/11ساعت 12:12 بعد از ظهر توسط امید |

 

هيچ وقت باور نكردي

زندگي چون حباب هاي رنگي ست

كه كودك در پي آن مي دود

زماني از دست مي دهدش

كه در دست بگيردش

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/07/04ساعت 5:31 بعد از ظهر توسط امید |

 

چیزی ندارم بگویم فقط این پست دوست قدیمی و نادیده ام مرا با خودش برد...

http://www.beingintheworld.blogfa.com/

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/02ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط امید

من همه جسمم.

و تنها زمين،

-مادر ديرينه ام-

مرا پذيرا خواهد بود،

در آغوش گور خويش.

با پستانك كفر به دهان مي مويم براي ابد،

با هزار چرا ،

با هزار چراغ خاموش.

من تنها خود را مي جويم،

در بود و نبود خود يكسان مي نگرم.

زمين مي داند،

و خوب مي داند با من چسان رفتار كند.

(تهي)

Home
Email
Night Skin