تبليغاتX
مي خندم يا مي گريم - شعر های بی عنوان

مي خندم يا مي گريم

روز+ شب=زندگی!

 

مانده در دلم

حسرت پرواز

در بلنداي بي حفاظ پنجره

تا عمق منظره

قدمي باقيست.

زبان از واژه ها خالي شده و

دل ها از نوا

تا پژواك سكوت

پنجره اي باز باقي مانده و

اميد

چيزي نيست

جز همين حسرت پرواز

بالهايت را كه به من بدهي

پرواز مي كنم

واز تودور و به تو نزديك مي شوم

دور

نزديك

دور

نزديك 

مي شوم

پرواز مي كنم

به دنياي هفت سالگيت

وچون خاطره ي خوش آن روزهايت

در دلت

سبز مي شوم.

 

 

پ.ن:ویرایش نشده بر من ببخشایید.شاید تغییر کند.

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/08/02ساعت 10:46 قبل از ظهر توسط امید |

من همه جسمم.

و تنها زمين،

-مادر ديرينه ام-

مرا پذيرا خواهد بود،

در آغوش گور خويش.

با پستانك كفر به دهان مي مويم براي ابد،

با هزار چرا ،

با هزار چراغ خاموش.

من تنها خود را مي جويم،

در بود و نبود خود يكسان مي نگرم.

زمين مي داند،

و خوب مي داند با من چسان رفتار كند.

(تهي)

Home
Email
Night Skin