از راه دور ، اتوبوسش را می بیند که از راه می رسد.آیا باید می دوید تا به آن می رسید؟ بخش بزرگی از وجودش ، خود را برای این کار آماده می کرد.با این وجود ، به دادن یک علامت کوچک به راننده بسنده می کند.علامتی از روی بی تفاوتی نه برای صدا کردن او.وقتی که چشم ها سرشار از شگفتی رخوت و گوش ها پرند از لذت آرامش و لَختی ، دیگر نمی دویم.
بانوی آبی پوش ، نوئل شاتله ،ترجمه ی نازک افشار،انتشارات چاو
.jpg)
بعضی از کتاب ها "رمان ها" را می خوانیم و از نثرپخته و سخته ی نویسنده ی آن ، از شخصیت پردازی دقیق و حساب شده ی آن ،از توصیفات بعضا با شکوهش لذت می بریم .ولی خبری از حرف ها و تفکرات و رویاهایمان در آن کتاب نیست.در اینجاست که آدم می ماند بگوید کتاب را دوست داشته است یا که خیر.یکی از دلایل اصلی کتاب خواندن غرق شدن در رویا های دلپذیریست که دوست می داریم و در واقعیت دور از دسترس ما هستند.ووقتی نویسنده را هم فکر و هم درد خود می یابیم لذتی دو چندان نصیبمان می شود.این کتاب این بانوی فرانسوی از آن دست کتابهایست که به روی مسائل و دردهای فرا زمانی و فرا جنسیتی تمرکز کرده است.هرچند شخصیت اول آن " سولانژ" یک زن میانسالیست که در جستجوی طریقه ی تازه ایی برای زندگیست. اما دغدغه هایش چیزی فراتر از دغدغه های شخصی است.ومی تواند نمادی از آدم هایی که دچار تکرار و یکنواختی زندگی شده اند، باشد.همه ی ما در پی احساس رضایت از زندگی هستیم نوعی احساس خوشایند که از وجود خودمان راضی و خشنود باشیم ."سولانژ" در این کتاب تنها راه رسیدن به این احساس را پرداختن به علایق شخصی می داند.
در روزگار ناامیدی خواندن چنین کتابی که از سطر سطر آن امید می بارد(البته به نوع نگاه آدمها بستگی دارد) معجزه ایی باور نکردنیست.نوئل شاتله در این کتاب نقش خود انسان را در ساختن دنیایش بسیار پر رنگ نشان می دهد. او قالبی شکل گرفته برای خودش نمی پذیرد و خودش می خواهد جهانی تازه برای زندگی بسازد .در این مضمون است که به مکتب "اصالت وجود "نزدیک می شود.به هر حال کتاب کوتاه و دلنشینیست و خاطره ی خواندنش ماندگار.